شعر و سوسیس بندری

Bandari

 

وارد مغازه شديم، پيرمرد تنها يه گوشه نشسته بود و داشت توي يه دفتر چيز مي نوشت، توي يخچال بزرگ مغازه چند تا سيني بود كه توش مغز گوسفند، چند تا فيله مرغ و يك ظرف الويه بود، به طرف ما چرخيد و گفت سلام چي ميل داريد: من گفتم سوسيس بندري،مريم هم نگاهي به اطراف انداخت و گفت من هم همبرگر ميخوام، بهمون گفت خوب بشينين اينجا تا من برم خريد كنم گوجه و سوسيس و همبرگرم تموم شده، فكر كنم نُون تازه هم براتون بگيرم. نشستيم زير پنكه سقفي كه لخ لخي مي كرد به در و ديوار مغازه نگاه كرديم، همه جا روي كاشي هاي اغذيه فروشي كوچك كاغذ چسبيده شده بود، مريم بلند شد و شروع كرد به خوندن كاغذهاي روي ديوار من هم از طرف مقابل شروع كردم به خوندن، همشون دستنوشته هايي بود كه يا شعر بودن يا نوشته هاي تكه تكه، در مغازه باز شد و پيرمرد صاحب مغازه اومد تو، تو دستش چند تا كيسه بود گوجه ي تازه، اندازه ي يك مشت گوشت چرخكرده و چهارتا دونه سوسيس و يك دونه نُونِ همبرگري و يك دونه نُون ساندويچي. رفت پشت يخچال و شروع به كار كرد، به مريم نگاهي كرد و گفت: اينا شعرامه اولا اينجا سرم شلوغ تر بود دختراي دانشگاه الزهرا ظهرا ميومدن ميشِستن اينجا، منم براشون ناهار آماده مي كردم اون موقع ها كه زنم زنده بود يه غذاي روزم داشتيم، يه روز استانبولي يه روز قيمه، يه روز كباب تابه اي، بعد كم كم اطراف دانشگاه رستوراناي قشنگ زدن و دانشجو ها بيشتر مي رفتن اونجا سر منم خلوت شد زنمم كه مرد ديگه دل و دماغ نداشتم اينجام سوت كور شد از اون موقع شروع كردم به نوشتن، بلدم كه نيستم يه چيزي مينويسم ديگه.
كنار يخچال ايستاده بودم و داشتم به كار كردنش نگاه مي كردم، پياز و ريز ريز كرد و ريخت توي گوشت نمك بهش زد و گذاشتش روي صفحه ي داغ سرخ كن همبرگر شروع كرد به جلزولز كردن اونطرف پياز داغ كرده بود و گوجه و سوسيس رو ريخت روش به بيرون نگاه كرد و گفت مي دونين اينجا رو گفتن ميخوان عريض كنن، مغازه ي منم توي طرح ميره.
ديروز دوباره گذرم به محله ي ده ونك افتاد، يه توريست رو آورده بودم تا باغ ايراني رو ببينه بعد از پارك قدم زنان اومديم به سمت ميدون ده ونك، رسيديم به ميدون يه ميدون كه وسطش رو گل كاشته بودن، ميدون ديگه يه فضاي خالي نبود براي بزرگ كردن فضاي ميدون مغازه هاي قسمت جنوبيش رو خراب كرده بودن از تعميرگاه و ساندويچي خبري نبود و روي ديوار هاي اطراف ميدون هنوز آثار كاشي هاي مغازه وجود داشت؛ همون جا از چن تا مغازه سوال كردم كه كي و چطور ميدون اينطوري شده؛ بقالي شمال ميدون تعريف كرد كه حدود ٥ سال پيش طرحي اجرا شد كه دليل اصليش تغيير اسم ده ونك به روستاي ونك بود، اولين تغييرشم بزرگ كردن ميدون ده ونك بود توي طرح لحاظ شده بود كه از طرف غرب ميدون به سمت اتوبان نيايش گسترش پيدا كنه و يه راه باز بشه و از طرف ديگه يه راه ديگه از سمت جنوب ده ونك بره به سمت ملاصدرا براي همين هم ميدون رو بزرگ كردن كه قابليت عبور و مرور ماشين ها رو داشته باشه ولي محلي ها با باز شدن مسير ها مخالفت كردن و طرح ختم شد به بزرگ كردن ميدون و خراب شدن قسمت جنوبيش، ولي من فكر ميكنم اينا اول باغ ها رو خريدن به اسم فضاي سبز و بعدش ميخوان زمين ها رو بگيرن. رفتم سراغ تعميرگاهي كه قبلن تو ميدون بود بهم گفتن رفته تو يكي از فرعي هاي پشت ميدون اون برام تعريف كرد باغ پشت ميدون مال ساندويچيه بوده كه قصد فروش نداشته و هنوز يه ساختموني ازش باقيه ولي انقد پاپيچش شدن تا باغ و فروخت ولي ساختمون رو تا همين چند وقت پيش واگذار نمي كرد خلاصه ديواراي باغ رو خراب كردن و چهار تا صندلي گذاشتن توش كه بشه پارك كه هنوزم نشده صاحب ملك ما هم يه پولي گرفت و رفت تو پونك مغازه زد، ما هم مجبور شديم بيايم اينجا، حالا جاي مغازه ي ما دارن خونه ميسازن، ميدون بزرگ شد و ماشين ا بيشتر رد ميشن ولي من آخر نفهميدم اين طرح چرا اجرا شد

آزاده بهکیش
azadeh.behkish@gmail.com